یک دنیا شادی و خنده در کانال محبوب همکیش همراه با جایزه هر ماه یک دستگاه تلفن همراه

ماهانه 40 تومان
مکان فعلی شما : خانهجوکجوک های جدید سری هشتاد

60 ,جوک گوگوش امام زمان,جوک گوزی,جوك گوزيدن,جوک گوزی خنده دار,جوک گوزیدنی,جوک گوزی لری,جوک گوزید,جوک گوزی خفن,جوک گوزی غضنفر,جوك گوزي,جوکهای گوزی,جوک گلشیفته,جوك گلشيفته,جوک گلشيفته,جوک های گلشیفته,جوک درمورد گلشیفته فراهانی,جوک درمورد گلشیفته,جوک راجب گلشیفته,جوک های گلشیفته فرهانی,جوک گیلکی,جوک گیلکی خنده دار,جوک گیلکی جدید,جوک گیلکی مازندرانی,جوک گیلکی باحال,جوک گیلکی بی ادبی,جوک طنز گیلکی,جوک ها گیلکی,جوکهای گیلکی,جوك گيلكي,جوک گوزيدن,جوكهاي گوزيدن,جوك در مورد گوزيدن,جوك درباره گوزيدن,جوک در مورد گوزيدن,جوک گودزیلا,جوک گودزیلای فامیل,جوک گودزیلای ما,جوک گودزیلایی,جوک گودزیلامون,جوک گودزیلا جدید,جوک گودزیلا ها,جوک گودزیلا فامیل,جوک گودزیلای,جوک های گودزیلا,جوک گوزی جدید,جک گوزی جدید,جوک های گوزی جدید,جوک گوزپیچ,جوک گیلانی,جوک گیلانی خنده دار,جوك گيلاني,جوکهای گیلانی,جوک گيلاني,جوک با لهجه گیلانی,جوک به زبان گیلانی,جوک شمالی گیلانی,جوک محلی گیلانی,جوک جدید گیلانی,جوک گرگانی,جوك گرگاني,جوکهای گرگانی,جوک با لهجه گرگانی,جوک در مورد گرگانی ها,جوک درباره گرگانیها,جوک خنده دار گرگانی

جوک های جدید سری هشتاد

  • جوک
  • اسفند ۱۵, ۱۳۹۵
  • بدون دیدگاه
  • بروز نوین

عاغا تخم مرغ شده دونه ای ۴٠٠ تومن…
یعنی الان دست بکنی توکون مرغ کرایه فلکه صادقیه تا مرزداران رو میتونی بکشی بیرون

 

……………………

 

میگن چند نفرتو بهشت نشسته بودند که سقف باز شد یکی از جهنم افتاد تو بهشت.
گفتند: چی شده؟
گفت: من مادرم نفرین کرده بود رفته بودم جهنم، ولی الان منو بخشیده، افتادم بهشت
چند لحظه بعد یکی دیگه افتاد، گفتند: توچی؟
گفت: حق یتیم خوردم رفتم جهنم، ولی خانواده ام رضایت گرفتن اومدم بهشت
داشتن صحبت میکردن که یهو سقف باز شد و یکی آویزون موند، یعنی شکم تا سر تو بهشت و بقیه تو جهنم.
گفتند: تو چیکار کردی؟
گفت: من ماهی اوزون برون خوردم حرام بود رفتم جهنم، الان حلال کردن اومدم بهشت!!
گفتن: پس چرا نمیای پایین؟

میگه: آخه خالی نخوردم، با سه پیک عرق خوردم اون هنوز حلال نشده!!

 

…………………..

 

دیدی یه وقتایی سر زده میری جایی طرف میگه بابا چه عجب خبر میدادی یه گاوی گوسفندی چیزی میکشتیم

این دقیقا یعنی تو گوه خوردی بی خبر پاشودی اومدی اینجا

 

…………………….

 

خونه تکونی چیست؟؟؟

به خداهیچی نیست هول نکن فقط بایدبلد باشی چه طوری از زیرش در بری همین به همین سادگی!!!

 

……………………

 

حادثه ای تاسف بار و عبرت انگیز

داستانی واقعی زیر توسط یک فرد غسال، تعریف شده

ایشون خود این ماجرا را دیده برای ما تعریف کرده.

به دلیل حفظ آبروی میت و خانواده ش از آوردن نام شخص و یا مکان اتفاق افتاده معذوریم.

ایشون فقط برای عبرت مسلمانان حاضر شدند ماجرارو تعریف کند.

ماجرا از این جا شروع شد که یک جوانی را که تازه فوت شده بود را برای غسل و کفن به غسال خانه آورده می شود تا وی را غسل کنند.

ماجرا را از زبان آقای غسال مطالعه بفرمائید.

میگوید وقتی که جوان را برای غسل کردن بردیم میخواستیم لباس های او را از بدن خارج کنیم اما از بس که لباس های تنگ و اندامی بود نتوانستیم آنها را از بدنش خارج کرده و مجبور شدیم با قیچی لباس هایش را برش داده و شروع به غسل کردن او شویم.

اما ماجرا از آنجا شروع شد که وقتی سربندی که هنگام مرگ بر سرش بسته بود را باز کردیم بوی بسیار بدی و تهوع آوری که حال هر انسانی را به هم میزد تمام اتاق را فرا گرفت.

ما برای اینکه راحت تر او را غسل بدیم مجبور شدیم که به دستمال های خود عطر زده و جلوی بینی گرفته و او را غسل بدیم اما هر کاری کردیم نتوانستیم این بوی بد را دفع کنیم.

مجبور شدیم میت را ده بار غسل دادیم اما هر بار که او را غسل میدادیم بوی بد اون ، نه تنها کم نمیشد بلکه هر بار از بار دیگر شدیدتر میشد.

آخر مجبور شدم تمام عطرهایی که موجود بود را بر سر مرده خالی کنم تا حداقل بویش کمتر شود اما فایده ای نداشت.

یکی از خویشاوندان مرده در بیرون از اتاق که چند تن از دیگر خویشاوندان این مرده بودند سروصدا میکردند.

که این دیگر چه غسالی است که مرده میشوید در حالی که خودش آدمی سیگاری است و بو میدهد.

وقتی که من از اتاق بیرون آمدم سر و صدایش بیشتر شده من هم دستش را گرفته و او را به اتاق بردم تا متوجه بوی بد میت خود شوند.

وقتی که او را داخل اتاق بردم یک لحظه هم طاقت نیاورده و زود بیرون آمد تا اینکه از من معذرت خواهی کرد و گفت:اجازه بدین برم تا به همه ی مردم بگم که بوی بد بوی مرده بوده نه چیز دیگر اما من به او اجازه ندادم و گفتم که من چندین سال است که غسالم، و تا به حال آبروی هیچ کس را نبرده ام، این بار هم اجازه این کار را نه به خود و نه به کس دیگری نمیدهم.

پس از کفن کردن نوبت به قرائت نماز جماعت جنازه رسید، یکی از نزدیکان مرده آمد و گفت:نماز جنازه را داخل مسجد میخوانیم
اما من گفتم:نمیتوانی همین کاری بکنیم چون جنازه بوی بسیار بدی میدهد و این بی احترامی به مسجد است.

اما آنها قبول نمیکردند تا اینکه من گفتم برویم از امام جماعت بپرسیم او بین ما قضاوت خواهد کرد.

ما از امام جماعت پرسیدیم او هم با من هم نظر بود.

تا اینکه وقت نماز جنازه رسید اما به علت اینکه جنازه بوی بسیار بدی میدهد کسی حاضر نشد نماز برای آن جنازه بخوانند.

من به زور چند نفر که حدودا به پنج نفر رسید جمع کرده و نماز جنازه را خواندیم .

پس از خواندن نماز جنازه، من به داخل قبر رفتم. تا کارهای دفن میت را انجام دهم.

وقتی اورا داخل قبر کردیم به چیز عجیبی برخورد کردیم

سبحان الله

وقتی ما سر او را به سمت قبله میکردیم به یک بار متوجه میشدم که پاهای او به طرف قبله شده و سرش طرف دیگر یعنی جای سر و پاهای او عوض میشد

من چندین بار این کار را تکرار کردم اما هر بار که این کار را میکردم ، دوباره همان اتفاق می افتاد.

(یعنی سرش خلاف جهت قبله میشد و پاهایش به طرف قبله می رفت)

برادر میت از دیدن این حالت برادرش حالش به هم می خورد و غش میکند من هم حالم زیاد خوب نبود.

نتیجه گرفتم که باید به یک عالم بزرگ زنگ بزنم تا ماجرا را به برایش تعریف کرده تا مرا راهنمایی کند.

وقتی که به ایشان تماس گرفتم و همه ی اتفاق های عجیبی که روی داده بود رو تعریف کردم، آن عالم بزرگوار به خاطر کارهایی که من انجام داده بودم عصبانی شده و گفت:ای شیخ میخواهی چکار کنی میخواهی نعوذ بالله با خدا بجنگی؟

وقتی که مرده در حالتی که بو میداد تو باید او را سه بار می شستی و اگر باز هم آن بو نرفت تو حق نداشتی که او را ده بار غسل بدهی چون خداوند با این کارش میخواست او را مایه عبرت دیگران قرار دهد.

وقتی کسی نمیخواست بر او نماز جنازه بخواند تو حق نداشتی بزور مردم را وادار به خواندن نماز جنازه کنی، شاید این امر خداوند بوده است.

و الان هم که حکم خداوند است که او این گونه در قبر باشد تو حق نداری بیشتر از این دخالت کنی چون فایده ای ندارد پس او را همان گونه که است بر رویش خاک بریز منم هم همین کار را کردم.

پس از اتمام خاکسپاری من پیش برادرش رفته و به او گفتم که مگر برادرت چه گناهی انجام داده که اینگونه غضب خدا را بر انگیخته برادرش اول نمیخواست چیزی بگوید
ولی در اخر گفت که برادرم
در گروه تلگرام اصلا پیام نمیداد
و همش کپی میکرد
هرچی فحش بدین هم خودتونین

 

……………………….

 

همسرم اومده میگه عزیزم تو چرا پست نمیزاری تو اینستات؟؟؟
اصن بلدی؟؟؟

گفتم: نه عزیزم اصلا اینستا فعالیت ندارم
میگه آفرین به زندگیمون برس
بیچاره نمیدونه بلاکه

 

………………………

 

یه آقایی برای اصلاح میره سلمونی و میگه:
” سخت ترین جای ریش من برای تراشیدن، گونه هامه. ”
سلمونی میره یک توپ کوچیک چوبی میاره و میده
آقا بزاره تو لُپــش!
بعد از اصلاح آقا که میبینه ریششو خیلی تمیز و از ته زده میگه:
… دمت گرم داداش،خیلی حال دادی!
ولی اگه اشتباهی من این توپو قورت داده بودم چی؟
سلمونی با لبخند میگه :
” اشکالی نداشت، میتونستی روز بعد مثل همه، واسم پسش بیاریش

 

……………………….

 

ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﯽ؟؟؟
ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪ !!!
ﺑﺎ ﮐﻤﯽ ﺗﺄﻣﻞ ﮔﻔﺖ :
ﺗﺮﯾﺎﮎ ﺑﮑﺶ بدبخت …
ﺗﻮﻫﻢ آدمی آخه؟با اینهمه مشکلات!

 

………………….

 

میدونی چی خیلی حال میده …؟؟
از این لواشکای سیاه هست که خیلی ترشه وقتی
میخوری کل سیستم صورتت مچاله میشه اینارو بگیری روشون یه عالم رب انار بریزی
بعد روش نمک بپاشی…
طوری که دونه های سفید نمک معلوم باشه
بعد لوله اش کنی،بزاریش یه گوشه بعدا بخوریش

 

…………………….

 

میخوام خودکشی کنم
ﺗﯿﻎ ﻫﺴﺖ! ﺭﮒ ﻫﺴﺖ ! ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻢ!
ﻭﻟﯽ ﻻﻣﺼﺐ ﻭﺍﻥ ﻧﯿﺴﺖ …!
ﯾﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﮕﻦ ﻗﺮﻣﺰﺍ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺗﻮﺵ ﺟﺎﺍﺍﺍ
ﻧﻤﯿﺸﻢ

یک دنیا شادی و خنده در همکیش

ماهانه 30 هزار تومان

بروز نوین در شبکه های اجتماعی

کلیه حقوق این سایت متعلق به تیم مهندسین بروز نوین می باشد
طراحی این سایت توسط مهندس اسداسماعیلی انجام گردیده است.